چه بلایی سرم اومد

چه بلایی سرم اومد!

خونه ی خواهرم نصفه شب از خواب پریدم با حالت تهوع شدید

رفتم سرویس بهداشتی و اونجا بیهوش شدم

یادگاریشم شر یه زخم گوشه ی لبم .....خدارو شکر جاییم نشکست

امیدوارم تا روز عکاسی اوکی بشه زخمم

شب مزخرفی بود

پریشب اومدم خونه ی خودمون

فردا هم میریم ایشالا برای حامدم لباس دامادی بخیریمو منم برم برای پرو لباس عروس

بوی عید

بدجوری از صبح حال  هوای دم عیدو بوی عید پیچیده توی دماغم

الا رغم میل باطنیم مجبورم چند روزی حامدمو تنها بزارم برم پیش خواهرم چون پاش شکسته و بچه ی کوچیک داره

پروژه ای که نزدیک دو سال روش زحمت کشیده شده رو مدیرعامل داره متوقف میکنه و یه ناراحتیم از این بابته

ولی خدارو چه دیدی قطعا مسیر بهتری برام در نظر گرفته

امیدم فقط به خودشه

دلم خیلی برای قدیما تنگ شده

چه حال و هوای خوبی داشتیم قبل عید

این هفته رفتم لباس عروس خریدم

ایشالا 5 شنبه هفته دیگه مبرم برای فرمالیته

دلم برای نوجوونیام و دوران دانشجویی خیلی تنگ شده

دو ماه به عید خیلی حالو هوای خوبی داشتیم

اولین نوید نزدیکی عید هم دستفروشای مترو میدادن

یادش بخیر