مسافرت سه روزه ما به شمال تموم شد

دیروز نزدیکای ساعت 2 رسیدیم خونه

خیلی خوش گذشت خداروشکر هم هوا خیلی خوب بود همم ویلایی که کرایه کرده بودیم خداروشکر به دلم نشست و همم اینکه جایی که رفتیم به لحاظ طبیعت و زیبایی خیلی بکر بود.

فقط یه کم خسته شدم به خاطر اینکه تو مسافرتایی مثل شمال من همیشه دوست دارم غذا رو ببریم دل طبیعت بخوریم و خب همین باعث میشه با خودم مواد غذایی(ترجیها آماده و از قبل پختم) میبرم و چند وعده هم آتیش بازی و البته حتما اکبر جوجه کلبادی

اینه که یه کم گذاشتن برداشتنا خسته ام کرد ولی خب لذت سفر بیشتر از خستگیش بود

حامد جانمم کلی ممنون که خیلی بهم خوش گذشت و چقدر شما بانوی کاملی هستی و مثل زنای چهل ساله تو خونه داری پخته ای(راس میگه آخه واقعا تعریف از خود نباشه ولی یه کبریتم از اونجا نخریدیم بس که من همه چی کامل جمع کرده بودم)

همین که به چشم اش میاد و ممنونه و بهش خوش گذشته برام کافیه

ضمن اینکه بنده خدا اون همه مسافت و رانندگی کرد و هر چی گفتم بده من بشینم خسته شدی نگذاشت و گفت من حداقل یه کاری بکنم

تو آتیش بازی و خرید هم سنگ تموم گذاشت خدایی و اونجا هم ظرف شستنی میومد وایسه که من دلم نمیومد و میگفتم انجام میدم

من میگم تو مسافرت کسی خوش مسافرته که مسئولیت پذیر باشه ..من و حامد خداروشکر هر دو همینطوریم به خاطر همین همیشه بهمون خوش میگذره و یه کلمه غر به هم نمیرنیم هر کی اگه یه جای کارو بگیره( یه کم کمتر و بیشتر هم شد شد) یه کمم همیشه از خود گذشتگی اگه داشته باشن دو طرف به مشکل نمیخورن خداروشکر ما از این لحاط خیلی مچیم...

خلاصه که کلی خوب بود و از امروز دوباره کار وتسک شروع شد