تقریبا دو ماه از اومدنم به هلند میگذره.الان که اومدم اینجا تازه میفهمم نسبت به یه سری کشور اروپایی دیگه مطرح برای مهاجرت چقدر مزیت داره که من اصلا نمیدونستم.مثلا اینجا همه انگلیسی بلدن.و خوب این باعث‌ میشه تعامل خیلی اسون تر بشه.مردم مهربونی داره که نژاد پرست نیستن.من اینجا محجبه هستم و خداروشکر نگاه و رفتار بدی از کسی ندیدم.خونه ای هم که ساکن هستیم الحمدالله راحته و متراژش و جاش هم خوبه.فقط هزینه ها به شدت بالاست😅اینجا اگه در آمد خوب نداشته باشی بیچاره میشی.خلاصه که جز دوری خانواده چیز اذیت کننده دیگه ای نیست.دوباره با حامدم زندگیمونو ساختیم و لحظه های خوبی رو تجربه میکنیم.هوا اینجا به شدت خوبه و تقریبا همیشه خنکه.بر خلاف اینکه شنیده بودم اروپا همش ابر و بارون.روزهای افتابی خیلی زیادن و البته بارندگی هم هست ولی خوب برای منکه عاشق بارون هستم دلچسبه.

وقتی ایران بودم فک نمیکردم اگه یه روز از ایران دور بشم انقدر دلم براش تنگ بشه.ولی با تمام سختی هایی که داشتیم تو کش....ور خودمون بازم یه موقع هایی شک میکنم که کار درستی کردم با نه چون الان که اومدم اینجا میفهمم چقدر ایرانو دوست دارم.

نه که اینجا بد باشه.نه که چیز آزار دهنده ای باشه ولی خوب وط....ن داستانش فرق میکنه.اینو الان خوب متوجه میشم.

مادر همسرم دهنمونو سرویس کرده.اصلا انرژی مثبت نمیده و هر موقع زنگ میزنیم فاز غم بر میداره .شکایتی نمیکنم ولی حضورم رو تو مکالمه ها کمتر کردم چون نمیکشم.

حامد تقریبا شیش ماهه که اینجاست و احتمال داره یه ماه دیگه برگردیم ایرا....ن و و از الان براش خوشحالم.

خیلی مفصل تر میشد نوشت ولی باید برم زبان بخونم😅