از تهران به آمستردام
خدای مهربون تو پست قبلی انقدر شرایط روحیم به خاطر کرونا و مریضی سختی که گرفتم به هم ریخته بود که یادم رفت ازت تشکر کنم
الان که دارم پست های قبلی رونگاه میکنم چنیدن دفعه ازت خواستم برام معجزه کنی و واقعا هم معجزه کردی برام.واقعا قربونت برم.
فقط امیدوارم به خودمون و خانواده هاموم صبر بدی که دوری رو تحمل کنیم.
تو فرودین ماه مهمون امام رضا شدیم با مامان و بابام.همون موقع نیت کرده بودیم با حامدم که اگه ایشالا کارای مهاجرت اوکی شد و حامد جان قرارداد بست با شرکت بریم مشهد و به پیشنهاد من مامان و بابام رو هم بردیم که خوب مامانم خیلی سبک شد.وسط حرم همو بقل کردیم و گریه میکردیم.از امام رضا خواستم برامون دعا کنه که دوری رو تحمل کنیم.
البته ما منعی برای اومدن به ایران نداریم و وورک پرمیت مهاجرت کردیم و ایشالا سعی میکنم زود زود بیام ولی خب بازم سخته.
حامدم دوهفته ای هست که نیست،دلمم واقعا براش تنگ شده.تصمیم گرفتیم اون اول بره و وقتی خونه پیدا کرد من برم.آخه پیدا کردن خونه تو هلند کلا یه کم سخته.مخصوصا آمستردام.
این مدت سعی کردم یه کاریی برای خانواده بکنم.مامانمو بردم چکاپ داد و الحمدالله کشکلی نداشت.کل خونه زندگیشو واسش تمیز کردم.
رفتیم باغ و اونجروا هم برق انداختم.فرش ها رو هم کلا دادم بشورم و پهن کردم و الحمدالله یه سری بار از رو دوشش برداشتم قبل رفتن که اگه نبودم استرس نگیره که زندگیش نا مرتبه.البته مامان جز من چهارتا دختر دیگه داره ولب به قول خودش هر گلی یه بویی داره😀
این مدت که پیش و مامان و بابا هستم از یه طرف خیلی خوشحالم که فرصتی پیش اومده که کنارشونم ولی از طرفی هم نبود حامد اذیت ام میکنه.
خدایا امیدوارم زودتر خونه پیدا کنیم که منم برم و حامد بیشتر از این تنها نمونه و کمک کن که ایشالا جور بشه تند تندبیایم ایران.