بوی عید
بدجوری از صبح حال هوای دم عیدو بوی عید پیچیده توی دماغم
الا رغم میل باطنیم مجبورم چند روزی حامدمو تنها بزارم برم پیش خواهرم چون پاش شکسته و بچه ی کوچیک داره
پروژه ای که نزدیک دو سال روش زحمت کشیده شده رو مدیرعامل داره متوقف میکنه و یه ناراحتیم از این بابته
ولی خدارو چه دیدی قطعا مسیر بهتری برام در نظر گرفته
امیدم فقط به خودشه
دلم خیلی برای قدیما تنگ شده
چه حال و هوای خوبی داشتیم قبل عید
این هفته رفتم لباس عروس خریدم
ایشالا 5 شنبه هفته دیگه مبرم برای فرمالیته
دلم برای نوجوونیام و دوران دانشجویی خیلی تنگ شده
دو ماه به عید خیلی حالو هوای خوبی داشتیم
اولین نوید نزدیکی عید هم دستفروشای مترو میدادن
یادش بخیر
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۰ ساعت 8:58 توسط راضیه
|