همون غصه بخور.......پسته دیگه عمرا بتونی بخوری:دی

دوستان عزیز طبق آماری که امروز به دست بنده رسیده گویا پسته امسال البته تا همینک کیلویی  ۷۰ هزاراشلوق می باشد.........درکت می کنم عزیزم .........اما از سر به دیوار کوبیدن تو چیزی آیدت نمیشه که هیچ تازه یه چیزی هم باید بدی پول دوا دکتر که خودتو معالجه کنی................پس بچه نشو و به خودت خدشه وارد نکن.....!!!

با محاسبات صورت گرفته توسط بنده با این اوصاف و این بهای پرداختی بابت هر کیلو از پسته هر عدد پسته می کند به عبارتی 100 اشلوق!!!و هر 10 عدد پسته می کند به عبارتی 1000 اشلوق!!!

اما نگرانی برای چی!!خودشو اصلا ناراحت نکن.....!

همین امروز با یکی از کارشناسایه  پسته  حرفیده شد و  خوشبختانه برای این معضل چاره اندیشی شد ... و ایشان پیشنهادی دادند همی خردنی!!!اصن من موندم چرا به ذهن خودم نرسید....لا مصبا عقلشون به کجاها که قد نمیده.......فکر کردی الکیه!!...همینه که میشن کارشناس دیگه خو !!

راه حل به دین شرح می باشد:به طور کلی پسترو از آجیل شب عید حذف کنید....(اصلا این پسته از اولم تو فرهنگ ما نبود......کی گفته که ما خیر سرمون صادر کننده پسته هستیم!!چه حرفا چه چیزا کی دیده؟کی گفته؟)از آن طرف اشلوق هایی رو هم که قراره به عنوان عیدی به چوکولو های فامیل بدید(نحوه محاسبه هم که به سهولت در پاراگراف دوم شرح داده شده) هم یک طرف گذاشته و بروید آجیل فروشی با آن پسته تهیه کنید.........بقیه راه حل هم که واضح و مبرهنه !!بنابراین عید امسال به بچه ها به جایه اشلوق رایج مملکت پسته عیدی بدید که از قضا با کلاس ترم هست!!!اینطوری شما با یه تیر دو تا نشون رفتید هم به مهموناتون پسته دادید وآنان به هیچ وجه نمی توانند پشت سرتان بگویند که فلانی به ما پسته نداد!!!و هم اینکه شما هم هر جا بروید عین همان پسته ها را به بچه هایتان عیدی می دهند...و تازه اگر شما به آنها عیدی ندادید آنها هم نمی دهند و این با اون در.......!!!!امیدوارم دوستان به حذف شدن زیر پوستی پسته از آجیل شب عید تو این راه حل کاملا واقف باشند.......!!!

به همین راحتی و به همین خوشمزگی....دیدید حل شد همه چی......حالا هی می خوای سر هیچ و پوچ سرتو بکوبونی به دیوار!!!


 بعدن نوشت:

به جون خودم تمهیداتتونم رو اعصابه.........

خانوم معلم نه خانوم مهندس!

بنده تا امروز فکر می کردم که هیچ چیز تو دنیا جذاب تر و شیرین تر از نرم افزار واسم نیست!ولی امروز فهمیدم که اشتب می کردم سخت!!!

آخه اینم شد وضع!! من هر جا تو کوچه خیابون پسر بچه دبستانی می بینم کلی ذوق می کنم وکلا یه حس خوبی میشم!!!علتشم میدونم به خاطر خواهر زادم(امیر حسین) ودر واقع چون یاد اون می افتم اینطوری کیفور میشم.........

بنابراین پس از مدتها زحمت و تلاش و خدمت در عرصه نرم افزار به این نتیجه رسیدم که مناسب تر از اون برای من معلم شدن در دبستان اون هم از نوع پسرونه بود!!

امروز تو اتوبوس به چندتا از همین پسر بچه دبستانی ها انقدر  نیگا کردم و تو نخشون بودم که نزدیک بود ایادم بره ایستگاهم پیاده شم!!!!!!!

لابه لای تو سرو کله زدنشون فهمیدم که موضوع بحثشون از این قراره که یکیشون به خاطره حاضر نبودنه درسو مشقش تنبیه شده........

یاد دبستان خودم افتادم.....اینکه همش مشقامو می پیچیدم..........

یه سری (از هزاران سری)که مشقمو آماده نکردم عمدا دفتر مشقمو خونه گذاشتم که جلو خانوم معلمم رول بیام که مثلا دفتر مشقمو جا گذاشتم...........

معلممونم همیشه همه کاراشو می کرد و یه ربع آخر مشق نیگا می کرد........اسم منو که خوند سناریومو اجرا کردم!!

کیفمو گشتمو بعدم گفتم که ای وای.....خانوم اجازه من دفترمو جا گذاشتم(دقیقا هم با همین طرز بیان)

همون موقع یه هو دیدیم در کلاسو می زنن............خانوم معلمم رفت درو باز کنه.......منم خوشال که آخجون پیچیدم و پیچیدم

ولی ای دل قافل.......

یعنی مامان من سیستمش یه طوری بود که مثلا کارنامه هم بایدکلی التماسش می کردی تا بیاد مدرسه بگیره.........چه برسه به اینکه بخاد هلک وهلک پاشه بیاد مدرسه که دفتر مشق منو برسونه دستم که یه وقت تنبیه نشم!!!

بله و در کمال ناباوری پشت درم کسی نبود جز مادر جان بنده!!

 اونم در حالی که دفتر مشق از تهی سرشاره من دستش بود.........

فوقع ما وقع.......یهنی بعد سالها هنوز یادم نمیاد چطوری خودمو از اون مخمصه نجات دادم.....

پس نوشت:

آها یادم اومد..............برگشتم گفتم خانوم اجازه ما یه دفتر مشق جدید خریدیم......مشقمونو تو اون نوشتیم.......مامانمون اشتباه آورده...........این قبلیه است!

یعنی به نظرت ضریب هوشی معلم باید چقدر بود تا نفهمه خالی بستم!!!؟

یه آموزش کوچولو و کاربردی:)

 

 گذاشتمش تو ادامه مطالب.......برو بخونش.............تنبلی هم نکن...........خیلی کمه

اگه استفاده کردی و به دردت خورد کافیه یه کامنت بزاری تا شماره حسابمو بهت بدم........مدیونی اگه فکر کنی تشکر لازمه

 

ادامه نوشته

یه دونه ای بابا جونم:-×

قراره اگه خدا بخاد خواهری بعد از عید راهی خونه بخت بشه و برای عروسیش جشن بگیره........والانم تو تدارکاته جهازش هستیم..... 

خواهری هم که قربونش برم تا تک تک وسایلش مارکه محبوبش نباشه بی خیال قضیه نمیشه

دلم واسه بابایی خیلی می سوزه!!با این وضع بازار و تورم و توقعات ما بچه ها!!

آخه من نمیدونم واقعا این چه قاموسی هست که ما تو فرهنگمون داریم!!!دختر دسته گلو بده هیچ.........یه عالم جهازم بارش کن که ببره.....تازه کاش قضیه به اینجا ختم می شد و سیسمونی یو این داستانارو نداشتیم...

اما به تو می بالم پدر عزیزم.........تویی که حتی تو سخت ترین شرایط هم خم به ابروت نمیاری و از مهربونیت کم نمیشه......تویی که همیشه بهترینارو برامون گذاشتی.......اما این روزا کمتر می تونی چهره خستتو قایم کنی........

یه عزیزی می گفت....هر دعایی داری و دوست داری سریع مستجاب شه ....... به چهره خسته پدرت نگاه کن و اونو از خدا بخواه......

پس نوشت:

حالا مگه این شبا بابارو ول می کنمپریشبا داشتم نیگاش می کردم و تو دلم دعا می کردم....

برگشته میگه: چیه؟چیزی شده؟

گفتم نه

میگه آهان فهمیدم پول می خای..چقد؟

بازم گفتم نه

برگشته میگه:پس چرا زل زدی به من؟

گفتم همینجوری.........یعنی قشنگ فکر کرد خل شدم

 برگشته میگه:آها باشه......راحت باش بابا جان

منم گفتم باشه شمام راحت باش بزار ما کارمونو بکنبم(این قسمت آخرو تو دلم گفتم البته)

امیدوارم خدای مهربون مراقب همه باباها باشه و هواشونو داشته باشه(به ویژه تو این وضعیت نا به سا*ما*نه مملکت عزیزمان)!!!......

من آمده ام:)

سلام به همه ی دوستان

من بالاخره اومدم

می دونم الان از فرط خوشحالی نمی دونید باید چی کار کنید و اشک شوق تو چشاتون جمع شده و  کلی کیفور شدید و.........و.....و.........

حتی بعضی از دوستان  کامنت گذاشته بودن که در این مدت که نبودم شبی چند بار سر به دیوار کوبیده  و حتی از فراق من دست به خود کشی نیز زده بودندی!!!!

به خدا اگه من راضی باشم به خاطرم از این کارا بکنید.........بابا  زندگیه دیگه........بالا پایین داره!! یه موقع سرت شلوغ میشه مجبور میشی از این غیبتا بکنی...........چرا آخه انقدر خودتونو اذیت می کنید آخه!!!!!!!!!!!!!

و الانم می دونم کلی از گفته های بالا لجت گرفته

ولی خوب اگه شما هم دلتون برای من تنگ نشده باشه من واقعا دلم برای وبم و محتویاتش که شما هم جزئی ازش هستید(الان یه عالمه خوشحال باش که  از محتویات وبم هستی)تنگیده بود......و خوشحالم که این بار سنگین و کمر شکنو داغون کنو نابود کن و ات ست رایت(etc)امتحانا از دوشم برداشته شد و دوباره می نویسم براتون و خودم................و از همه کسانی هم که در این مدت لطف داشتن جویای حال شدن و خبر گرفتن که ای دوست آیا مردی یا زندهای صمیمانه تشکر می نمایندی ..............اه چقدر حرف زدم!!!

چی کار کنم....یه مدت نبودم جو گیر شدم ..الان فکر می کنم چون یه مدت نبودم هر چی هی حرف بزنم همه حال  دارن بخوننو بخونن..............پس تا گجه فرنگی ها تون به سمتم روانه نشده این پستو خاتمه میدم..........

راستی یادم رفت بگم من کلی امتحانامو خوب دادم .........(اینو گفتم که همه اونایی که امتحاناشونو خراب کردن کلی دلشون آب بشه و بقول یکی از بچه ها:حسودی منو بخورن!!)ولی  همه پروژه هامو قراره گند بدم چون همشونو باید از ۲۰ تا ۲۵ تحویل بدم اما هیچ غلطی نکردم (اینم گفتم که یه التیامی بشه براشون و به قول همون بچه کمتر حسودیه منو بخورن!!).........خلاصه اینکه بازم التماس دعا دارم ازتون.......فعلا