یعنی گشته مرده ی معیار ملاکاتم!!!!!!
بعد از اینکه از فرازو نشیب های زندگی ودوست پسرایی که تا حالا داشته ودوست پسری که حالا دوست پسر فابریکشه وروزای خوبی که داشتن ومشکلاتی که داشتن و
و
و
و
برگشته میگه:
الان خاستگار دارم!پسره دوست داداشمه!همش میو مد خونه ما!
از قضا عاشقم شده!!!!!و پیشنهاد ازدواج داده و خوانوادهامونم می دونن........
گفت شرایطشم خوبه!بچه بدی هم نیست!کلی هم پولداره!
برگشتم می گم خوب به سلامتی!!!!پس مشکل کجایه کاره؟
برگشته میگه........آخه می دونی........قبل از من کلی دوست دخترداشته.........خوشم نمیاد!!!!!!!!!!!
یعنی من اینشکلی شدم![]()
گفتم:مگه خودت دوست پسر نداشتی قبل اون؟برگشته میگه نه.......من فرق دارم!!!!!!!![]()
بعدشم من نمی تونم به دوست پسر فابریکم خیانت کنم.....
گفتم خوبه که لا اقل همو دوست داریدو به عشق هم پایبندید........پس با این اوصاف پسررو ردش کردی دیگه.......
برگشته میگه نه فعلا دو تا شونو نگه داشتم تا ببینم چی میشه....با هر دو تا هستم الان.......
و من بدون اینکه حرفی بزنم دوباره همین شکلی شدم![]()
بهدشم اینشکلی![]()
به خدا خیلی باحالید ![]()
کلا خوشحالن ملت!!!!