نگرانی تا چه حد؟!!!
ديروز برگشتني از يوني با بچه ها تو مترو بحث به اينجا كشيد كه دوستام بعضي از بچه هاي ورودي جديدو ديدن كه از روز اول ثبت نام دانشگاه تا الان كه سه چهار هفته از تشكيل كلاسا مي گذره با والدينشون ميان دانشگاه و اونام بعد اينكه بچشون تو كلاس مستقر شدو خيالشون راحت شد بر مي گردن!!
حالا خبر ندارم كه برگشتني هم ميان دنبالشون يا نه!!!!
برا منو دوستام عجيب بود! همينطوري مسخره بازي در مي آورديمو به اين قضيه مي خنديديم ........حتی بعضي از دوستام مي گفتن اولين روزي كه اومدن يوني ثبت نام كنن هم تنها بودن كه يه خانومي كه ماروبه روش ایستاده بودیم سر صحبت و باز كردو گفت منم دخترم تازه دانشگاه قبول شده(آزاد شهر ري)بعدشم گفت منم جرات نمي كنم تنها بفرستمش!!!!
واسه همينه كه منم هميشه ميرسونمش دانشگاش تا خيالم راحت شه.......
ما هم كلي باهاش حرف زديم كه بابا اينطوري كه نميشه بالاخره نيازه كه بچه توي يه برهه از زمان استقلالو تجربه كنه و باهاش دستو پنجه نرم كنه!!!
خلاصه هر چي ما مي گفتيم خانومه گوشش بدهكار نبودو هي خطرات جامعه رو گوشزد مي كردو واسه كارش توجيه مي آوردو حتی می گفت شما نباید خودتونو با بچه های الان مقایسه کنید شما با اینا فرق داشتین!!!!!!!!!!!اینا نمی تونن از پس خودشون بر بیان!!!!!!!!!
حالا خبر ندارم كه برگشتني هم ميان دنبالشون يا نه!!!!
برا منو دوستام عجيب بود! همينطوري مسخره بازي در مي آورديمو به اين قضيه مي خنديديم ........حتی بعضي از دوستام مي گفتن اولين روزي كه اومدن يوني ثبت نام كنن هم تنها بودن كه يه خانومي كه ماروبه روش ایستاده بودیم سر صحبت و باز كردو گفت منم دخترم تازه دانشگاه قبول شده(آزاد شهر ري)بعدشم گفت منم جرات نمي كنم تنها بفرستمش!!!!
واسه همينه كه منم هميشه ميرسونمش دانشگاش تا خيالم راحت شه.......
ما هم كلي باهاش حرف زديم كه بابا اينطوري كه نميشه بالاخره نيازه كه بچه توي يه برهه از زمان استقلالو تجربه كنه و باهاش دستو پنجه نرم كنه!!!
خلاصه هر چي ما مي گفتيم خانومه گوشش بدهكار نبودو هي خطرات جامعه رو گوشزد مي كردو واسه كارش توجيه مي آوردو حتی می گفت شما نباید خودتونو با بچه های الان مقایسه کنید شما با اینا فرق داشتین!!!!!!!!!!!اینا نمی تونن از پس خودشون بر بیان!!!!!!!!!
جالب ترم این بود که بچه اون خانوم سه سال بیشتر با من اختلاف سنی نداشت!!!!
واقعا نمیدونم این دلیل قانع کننده ایه؟؟؟؟؟؟؟
نمي دونم شايدیه جورایی هم بشه بهش حق داد !!!!!!
پيش خودم فكر مي كردم شايد اگه يه روزي منم مادر شم نا خود آگاه مثل اين خانوم رفتار كنم!!!!!!
تازه اگه بچه های نسلای مختلف انقدر با هم فرق کنن و بخوان هی بی عرضه تر بشن که کلا بچه من نیومده فناست!!!!
نمي دونم واقعا نيازه كه تا اين حد تو كار بچه ها مداخله كرد و همراهيشون كرد؟؟؟
اگه اینطوره که باید تا آخر عمر هر جا بچت میره دنبالش راه بیفتی که مبادا گزندی ببینه!!
يا يه قسمتي رو هم بايد به دست خدا و تربیت درست دادو به سرنوشت سپرد؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 15:33 توسط راضیه
|