دوباره بهار از راه رسیده

ابنبار اما با اسم 1400

سالی که گذشت برای من بشخصه سال خیلی خوبی بود،اینکه مسیر شغلی و زندگیم هر دو تغییر کرد،ازدواج کردم و حس می کنم واقعاخوشبختم....

از خدا به خاطر تمام اتفاق های خوبی که توی زندگیم افتاد ممنونم،از اینکه کمکم کرد تا تصمیم درست بگیرم و دستمو گرفت ممنونم...

البته تو سال 99 اتفاق های ناگوار هم کم نبودن...مهمترینش هم ویروس کرونا که ناباورانه تو کل جهان شیوع پیدا کرد و جون یه عالمه آدمو گرفت...

بازم خداروشکر میکنم که من و همه ی عزیزانم تا الان ازش جون سالم به در بردیم و امیدوارم بعد از این هم سلامت باشیم ...هم ما و هم همه ی مردم

امیدوارم واکسن موثرش به زودی به دست همه برسه...

مهمترین دغدغه ی من این روزا اینه که خدا خودش کمک کنه خونه ای رو که پیش خرید کردیم رو زودتر تحویل بدن تا یه مراسم کوچیک بگیرم و ایشالا برم خونه ی بخت

تا آخر عمرمو کنار حامدم باشم ، کنار کسی که میدونم عمیقن دوسم داره و دوسش دارم

برم که خداحافظی کنم با خونه ی مامان و بابا...برم که زندگی خودمو شروع کنم ....

تو این سی سالی که خونه ی پدرو مادرم بودم خیلی تجربه های خوب داشتم ، خاطره شیرین و تلخ زیاد دارم ولی خوشحالم که همیشه سعی کردم از وقتم به درستی استفاده کنم ، به رویاهام برسم و براشون تلاش کنم و حسرت کار نکرده ای تو دلم نباشه

بله الان دیگه وقتشه که با خونه ی پدری خدا حافظی کنم...با تعلقاتی که توی این خونه دارم خداحافظی کنم....وقتشه بپرم تا پرواز کردن و یاد بگیرم

خیلی شوق دارم که ایشالا برم خونه ی خودم

وسایلمو بچینم

با سلیقه ی خودم همه جا رو دیزاین کنم و کنار حامد عزیزم بهترین روزا رو داشته باشم

مطمنم خدای مهربون کمک میکنه مثل همیشه

امیدوارم همه تو سال جدید به هر چی میخوان برسن و خوشبخت باشن