ته تقاریه بیچاره:|

به شدت خوش گذشت عروسی مخصوصا بخش دنبال ماشین عروسش

انقدر که جیغ و داد کردم صدام هنوزم که هنوزه گرفته

البته ابن عروسی های امروزی که عروسی نبس ۳ ساعته تو  یه تالارکی فینیش میشه ......ولی خوب بازم خیلی خوش گذشت.............ایشالا شادی هایه شما دوست جونا

 

پ.ن

تازه فهمیدم بچه آخر یه خانواده تقریبا پر جمعیت بودن چقدر سخته!!!!!!!!!!!!!!

ته تقار ی تنها کسی هستش که همراه مامان و بابا خلا دونه دونه بچه ها رو بعد از ازدواجشون تو خونه حس می کنه!!!!

جای آجیم خیلی خالیه.........ایشالا که کلی خوشبخت شه

عروسی ی ی ی ی:)

خیلی خیلی خوشحال می باشم:)

چون ۴ شنبه این هفته عروسی خواهرمه ه ه ه :)

این هفته و هفته قبل کلا در حال دویدن بودم و خواهم بود..........البته تا باشه از این دویدنا:)

پریروزم رفتیم جهاز خواهرمو چیدیم........خونش انقدر خشگل شد که نگو........

خیلی باحال بود............همه خواهرا و برادرم+مامی و ددی بودیم.......یهویی ۱۳ نفر ریختیم خونشون......خواهر بیچاره ی منم مجبور شد تو ظرفو ظروف جهیزیش برامون غذا بپزه........فکر کن.....هنوز نرفته سر خون زندگیش چتر بازی شروع شد

برنچ و مرغ درست کرد بنده خدا......اصلا فکر نمی کردیم دست پختش انقده خوب باشه......کلا همه فکشون افتاد

ولی خوب بعد ناهار حسابی از خجالتش در اومدیم.............و تا ۷ بعد از ظهر خونشو جمع کردیم و وسایلشو چیدیم و همه چی مرتب شد خداروشکر و خواهری  هم کلی از استرسش کم شد.............بعدم بیچاررو بردیم تو اتاق مجبورش کردیم لباس عروسشو بپوشه و کلی مسخره بازی در آوردیم:):):):)

۴ شنبه هفته پیشم رفتم لباس خریدم..........

عکسشو تو ادامه مطالب می ذارم که نظرتونو بگید

البته من خودم همیشه اسپورت پوشم........ولی خوب عروسی فامیل درجه یک فرق می کنه(فکر کنم این تریپ همه رو شگفت زده کنه)!!!!!

یه کم سنگینه لباسه ولی خوب خیلی بهم میاد!!

یه اشکال دیگشم اینه که با این لباس فقط باید مثل پرنسسا رفتار کنم!!!!!!!!!!!!!!!و اصلا به درد آدم جلفی مثل من نمی خوره

دوست جونا دعا کنید همه چیز مثل حالا خوب پیش بره...........

جای شمارو حتما تو عروسی خالی می کنم

ادامه نوشته

من.......شاید در یک قدمی مرگ!

خیلی بده یه مدت طولانی آپ نکرده باشی و بعد بیای یه خبر بد هم بدی..............!!!

من امروز تصادف کردم...........یه تصادف نسبتا وحشتناک!!!

کسی صدمه خاصی ندید تو این حادثه ولی خوب بدنم کو فته است و پاهامم کبود شده کلی........!!

تا به حال هیچ وقت تصادف نکرده بودم...........میشه گفت حس خیلی بدیه..........هیچ و قت دوست ندارم این طوری بمیرم!!!

 وقتی داشتیم می خوردیم به ماشین جلویی تنها چیزی که به ذهنم رسید صلوات بود و اینکه از ته دل از خدا خواستم که نمیرم!!!

چقدر خدا زود روی آدمو کم می کنه!!همین دیشب سر یه داستانی خیلی ناراحت بودم و پیش خودم به خدا می گفتم که ای کاش دیگه زنده نباشم و آمادگیشو دارم که بمیرم............ولی خدا تکلیفمو با خودم روشن کرد.................

من بازم شرمندت شدم!!!!!

پ.ن

من نمی دونم این اخلاق گند چیه که من دارم!!اینکه تو شرایط بحرانی خندم میگیره!!از ماشین که پیاده شدم ببینم چه خبره نمی تونستم خندمو کنترل کنم..................دوستمم که بدتر از من.....انقدر مسخره بازی در آورد که وضعیتو بدتر کرد........هی دست می کشید به دماغش می گفت پس چرا این خون نمیاد قضیه هیجانی بشه!!!یعنی ملت قشنگ فکر کردن ما از تیمارستان فرار کردیم!!