آخرین پست نودو یکم.......

و زمان می گذشت٬اصلا این رسمش بود که بی مهابا سپری شود!بدون اینکه حتی از کسی کسب اجازه کند.زمان می گذشت و می گذشت٬برایمان عادی شده بود گذر ثانیه ها٬سپری شدن دقایق دیگر تازگی نداشت٬حتی ساعت دیواری هم از اعلام کردن اعداد تکراری که باهاشان ساعت را نشان دهد خسته شده بود٬روزها هم مدام و بی اهمیت از پی هم گذشتند.................

چشم بر هم زدیم دیدیم ۱ سال دیگر هم تمام شد٬یک سال دیگر ثانیه و دقیقه و ساعت و روز نبود که بشود به راحتی از کنارش گذشت!!!

۱ سال بود!!!عمر متوسط هر انسان را که محاسبه کردیم دیدیم ارزش سپری شدن ۱ سال بیشتر خودنمایی کرد......با هم قرار گذاشتیم که هر سال که جدید شد و آغاز جشن بگیریم!!همین کار را هم کردیم....چشن گرفتیم و تا توانستیم شادی کردیم اما هرگز نفهمیدیم این جشن و شادی  برای چیست!!!!!!!!!یا اینکه بعضی هامان هم البته خوش به حالمان شدو پاسخ مناسب برای شادیهایمان یافتیم.................

خدا اما همچنان و مثل همیشه در آن دور دست های نزدیک تماشایمان می کرد!!!دلش از خیلیامون گرفته بود٬دلش بابت تمام سال هایی که تحویل کردیم و متحول نشدیم گرفته بود!!!اما باز هم انقدر مهربون و دوست داشتنی بود که دلش نمیومد شادی های گه گاه بی دلیلمان را خراب کند!!!باز هم دلش نیامد به رویمان لبخند نزند!!این بود که دوباره لبخند به لب نشاندو منتظر شد.........منتظر شد و برای تحویلی دیگر به امید شاید اندک تحولی فرصت بهمان داد...........دستش درد نکند.........

قول و قرارهایی که باهاش می خوای بزاری رو تو دلت بارها و بارها مرور کن که یه وقت کم و کسری نداشته باشه.............

کاش یه جوری از خجالت این خدای صبورو نازنین در بیایم...............

امیدوارم از یاد هیچ کدوممون نره.............اینرو که یک سال دیگه هم داره سپری میشه اما خبری از آقامون نیست.........پس یه فکر اساسی به حال خودمون بکنبم ایشالا..........اول از همه هم با خودمم........

و اما:

سال نو همگی پیشاپیش مبارک

(سالی توام با بهترینها رو براتون آرزومندم)

یا علی 

بیچاره این ویرچوآل جوجوها!!!!

۱ـمن میگم هر موقع دلتون از دنیا و آدماش گرفت و آرزو کردید کاش انسان خلق نشده بودید!خدارو صد هزار مرتبه شکر کنید که جوجه ماشینی(آره از همین جوجه رنگی رنگیا)خلق نشدید و سریعا استغفار کنیداین عمه ی خواهر زادم(محمد حسین سه سالشه)یه جوجه براش خرید ......یهنی چشمتون روز بد نبینه انواع اقسام بلا ها  رو سرش آورد خواهرم زنگ زده خونمون میگه جوجه هه خیلی جیک جیک می کرد کردمش تو کارتون انداختمش تو اتاق بالا ....حالا محمد حسین برگشته بهش میگه:مامان خوب جو جو هه تنها می ترسه!!من میرم پیشش....رفته  تو اتاق تیرای دارتم برداشته برده .......خواهرم میگه  یه چند وقت گذشت دیدم این بر نگشت رفتم نیگا کردم دیدم جوجه هرو گذاشته روبروش بد با این تیرایه دارت جوجه هرو نشونه می گیره میزنه بهش

بعد انقدر اذیتش کرد که جوجه ی بیچاره دو روزه مرد........پشت تلفن بهش می گم خاله چیکا کردی با جوجت؟ بیچاره مرد.........

برگشته میگه:من که کاری نکردم جوجش ضعیف بود.... مرد دیگه........(خاله الهی فدای خوشمزگی آت بشه)

الان می دونم احساسات همتون بر انگیخته شد و رفتید تو بچگی هاتون و یاد جوجه های بیچاره ی خودتون و بلاهایی که سرش آوردین افتادین ولی خوب من میگم توبه کنید خدا می بخشه

خود من گرچه اصلا از این حرکات حیوان نادوستانه با جوجه هام نمی کردم ولی یادمه یه بار آجی بزرگ بزرگم برا منو اونیکی آجیم جوجه خرید بعد ما اینارو تو یه جعبه کنار هم نگه می داشتیم یه سری که جوجمو در آوردم باهاش بازی کنم یهو که ازش غافل شدم دیدم رفت رو دفتر کتاب خواهرم کار خرابی کرد خواهرمم محکم پرتش کرد اونور ومنم گریه.............این بود که جوجه بیچارم فلج شد و فرداش جان به جان آفرین تسلیم کرد......حالا عمق فاجعه این نیست.........عمقه فاجعه اینجاس که اونیکی جوجه هه (مال خواهرم)انقدر از فراق جوجه من جیک جیک کرد که اونم مرد..............یهنی من موندم این خواهر قاتل من چطوری می خواد اون دنیا جواب این جوجه هارو بده...........!!

خدایی من دلم واسه این جوجه ها خیلی میسوزه.......خواهشمندم شماها لااقل نه واسه کسی بخرید و نه اگه هنوز جوجه بازی می کنید جوجه هاتونو اذیت کنید

۲-چند روزیه تو خونه از بقل هر کی رد میشم میگه:راپونزل موهاتو بنداز پایین

یهنی چی؟اخانوادست ما داریم...........

آخه تا الان همش موهامو جمع می کردم پشت سرم حالا  چند روزه سلیقه به خرج می دم قشنگ مرتبش می کنم و تازه مشخص شده به قول سو گند موهام تا باتکم اومده!!!

رفتم به مامان گفتم:مامان من تا قبل عید میرم موهامو یه کم کوتاه می کنم ....خیلی بلند شده!!!یهنی یه جوری خشمگین شد که بروسلی غلط کنه تا حالا اونطوری بخشمه........

بی جا می کنی....مو به این قشنگی ..............................(به قول یکی از دوستان الان همه فهمیدید من چه موهایه بلند و قشنگی دارم)

دیگه نذاشت دیگه!!!اختیار موهاشم آدم نداره!!!

سلام دوست جونا........

امیدوارم خوب باشید٬امروز تقریبا ۲ بعد از ظهر بود که رسیدم خونه.........

خداروشکر مثل همیشه یکی از بهترین سفرام بود........

برای همتون کلی دعا کردم و به جاتون نماز زیارت خوندم

همچنین برای آقا صهید و الهام عزیزم که کامنتشون رو تو همون مشهد خوندم................

و من چقدر با وجود همچون  تویی سعادت مندم!

الان فقط تنها هم و غمم اینه که خدا لطف کنه و تا آخر این هفته هم بهم مجال زندگی بده!!

فقط به خاطر اینکه یه بار دیگه خودمو رو به روی گنبد طلات ببینم امام  مهربونم.........

فقط به خاطر اینکه یه بار دیگه آرامش حضور تو صحن و سراترو تجربه کنم.......

دوستای گلم.......ایشالا فردا عازم مشهدم......

بدی ای اگه ازم دیدید حلال کنید........

قربون مهربونیاتون.......

به یاد همگی هستم.......


پس نوشت:

حتی اگه یه کوچولو هم دلت شکست و دوست داشتی تو هم بری زیارتش٬کافیه یه لحظه خودتو کانکت کنی به آقا و از ته دل ازش بخوای.........مطمئن باش اونقدر مهربونه که دست رد به سینه هیچ کس نمیزنه..............همین.

به همین خوشمزگی سوسک شدن:دی

دوستان عزیز:

یادتونه گفتم قراره بچه هایه یونی رو سوسک کنم!!؟اگه یادتونم نیست می تونید مراجعه کنید به پست تو روح تک تکتون.......حالا ایندفرو می بخشم

با کمال مسرت و تواضع اعلام می دارم که بنده این ترم B دانشکده شدم.......اونم در همچین ترمی که دست کمی از سال پنجم(سال جغد) هری پاتر نداشت..............دیگه خودت متصور شو که چی بود!!

به جایه اینکه حسودی منو بخورید(اون بچرو که یادتونه) شما هم می تونین تلاش کنین و خودتونو به این مراتب ارزشمند برسونید!!این کارایه غیر انسانی چه می معنی میده!شما الان به جای این کارا باید مرافبم باشید٬ که یه وقت این نخبه ارزشمند مملکتتونو شهید نکنن!!!

در هم برهم 1:)

حقته:

استاده اومده سر کلاس....یه آقای تقریبا جوون......یه عالم خواهش تمنا که بچه ها شما هر مشکل درسی دارید و هر جا گیر و گوری داشتید حتی خارج از کلاس وقتی به من دسترسی ندارید می تونید با من در ارتباط باشید و حتما کمکتون می کنم!!

دوستم برگشته میگه استاد:پس لطف کنید ایمیلتونو بدید..........استاد اخم کرده میگه براچی؟

همه مونده بودن!!

دوستتم که به شدت جا خورده بود برگشته میگه:هیچی استاد.............می خواستیم اگه بشه ازتون خواستگاری کنیم!!

یهنی خودت تصور کن کلاس چطوری رفت رو هوا و اینکه سر دوستم چی اومد.......

مهر مادری:

دختر عمم خونمون بود.......بهد این یه دختر داره خیلی با نمکو شیرینه!!هی داشت شیطونی می کردو شکر می پاشید همه هم بهش نیگا می کردنو قربون صدقه............

بعدا مامانم برگشته میگه:خدایی ملیحه جون دنیارو بهت بدن این بچرو باهاش عوض می کنی؟

یعنی مامانم فضا رو یه جور احساسی کرد که صدای نه....... نه از همه بلند شد........

بعدا دختر عمم برگشته میگه:آره زن دایی جان!!چرا عوض نمی کنم!!کل دنیا!می دونی یعنی چی؟........یعنی یه جوری منفجر شدم که  فقط چش غره های مامان یادمه

اس ام اس تمیز:

سر کلاس بودم امروز......دیدم گوشی ویبره رفت....نیگا کردم دیدم دوستم اس داده.......زده بود:تعریف از خود نباشه٬(چند تا از فامیلامون پراید دارن).از رفتنم رو هوا دیگه نمی گم...... فقط شانس آوردم آخرایه کلاس بود٬ استاد اگه بیرونم می کرد خودشو ضایع کرده بود

یکی از فرح بخش ترین تفریحاتم اینه که:

خواهرم تو سوراخ سنبه های اینترنت در حال لذت بردن باشه...............بعد بنا به هر دلیلی بلند شه از پشت کام(بره چیزی بیاره بخوره و یا بره  دبلیو سی و..........)بعد من بیام سریع پشت کام بشینم و خودم مشغول بشم!بعد بلند شدنی هم تمام صفحه هاشو بسته باشم! باور کن این بزرگترین لذت دنیاست....

یهنی یه همچین خواهریم من

می خوام بچه خوبی باشم:

امروز رفتم چند تا پاساژ مانتو نیگا کردم(آره درست حدس زدی٬قراره با عیدانم همه خریدایه عیدمو بکنم٬یه خونه و ماشینم می خوام بخرم٫یه کارو بارم راه بندازم٫بقیشم می خوام تو بانک پس انداز کنم)...........آقا هر مانتویی یه کوچولو شکل و قیافه داشتو من خوشم میومد آستین کوتاه بود!!تو کمد منم پر مانتو آستین کوتا و منافی عفته که اونطور که بایدو شاید استفاده نمی تونم بکنم

اصلا این قضیه واسه من شده معضل...........لطفا یکی راهنمایی کنه که چطوری باید هم نرم جهنم .....هم یه مانتو خوشگل تنم کنم!!!!!