مرسی وارونگی هوا:دی

باورم نمیشه.......امتحان فردا مالیده شد رفت

چه بی تفاوت!!!:|

امروز از یونی برگشتنی حالم خیلی بد بود........ 

تنهام بودم !!!رفیق هم مسیر نداشتم امروز!!!

با مترو برگشتم.......

این مترو لعنتی هم همیشه خدا شلوغه!!!!

این بود که تا سوار شدم و دیدم خیلی شلوغه چون اصلا نمی تونستم سر پا واسم ....نشستم رو زمین.......

البته در اون لحظه روی زمین هم فقط به اندازه یک آدم به ابعاد من جا بود!!!!

تا اینکه تو ایستگاه امام خمینی چند نفر پیاده شدن و روی زمین جا باز شد!!!

از شانس بوق من یه خانوم با ابعاد رو به بی نهایت اومد رو زمین و پهلوی من ولو شد.......جالب اینجاس که خانومه نمی خواست بشینه ها ها ها!!! دوستش هی می گفت بشین بشین!!!

منم دیدم کلا اکسیژن قطع شد و نفس کشیدن بسی سخت!!!!! 

 این بود که با آن حال نزار فرارو بر قرار ترجیح دادم و بلند شدم و رفتم چلوی یکی از ردیفای صندلی دست به میله شدم که یا شاید یکی دلش به حال من بسوزه و جاشو به من بده و یا  اینکه کسی پیاده شه و من جاش بشینم..............

که معمولا توی این شرایط مورد اول که تو سرم بخوره مورد دومم  اصن حرفشو نزن!!!!

این بود که انقدر حالم بد شد که بی اختیار اشکام میومد...........

باورتون میشه حتی یه نفرم عین خیالش نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عین خیالش نبود که اصلا کسی به کسه دیگه تو جهی نمی کرد که بدونه الان اون طرف حالش چطوریه!!!!!!!!

واقعا چرا!!!!!!!!!!!؟؟

چرا ما آدما انقدر نسبت به هم بی تفاوت شدیم...............

یعنی من مطمئنم اگه با این شرایط پیش بریم اونقده قصی القلب بشیم که حتی اگه کسی جلومون پر پرم زد یا متوجه نشیم و یا اینکه اصلا برامون مهم نباشه!!!!!!

واقعامفهوم انسانیت اینه!!!؟